ابن المقفع ( مترجم : منشي )

337

كليله و دمنه ( فارسي )

بر رنج تو صبر كردند ؛ و نشنوده‌اي « كما تدين تدان » [ 1 ] ؟ هر چه كرده شود مكافات آن از نيكي [ 2 ] و بدي بر اندازهء كردار خويش چشم ميبايد داشت ، چه هر كه تخمي پراگند ريع آن بي شكّ بر دارد . و اگر همين سيرت را ملازم خواهي بود از اينها بسي ميبايد ديد ؛ اخلاق خود را برفق و كم آزاري آراسته گردان و خلق را مترسان تا ايمن تواني زيست . شير گفت : اين سخن را بي محاباتر بر آن ، و ببراهين و حجّتها مؤكّد گردان . گفت : عمر تو چند است ؟ گفت : صد سال گفت : در اين مدّت قوّت تو از چه بوده‌ست ؟ گفت : از گوشت جانوران - وحوش و مردم - كه شكار كردمي . گفت : پس آن جانوران كه چندين سال به گوشت ايشان غذا مييافتي مادر و پدر نداشتند و عزيزان ايشان را سوز مفارقت در قلق و جزع نياورد ؟ اگر آن روز عاقبت اين كار بديده بودي [ 3 ] و از خون ريختن تحرّز نموده ، به هيچ حال اين پيش نيامدي فاعلم بأنّك ما قدّمت من عمل * يحصى و أنّ الّذي خلّقت موروث [ 4 ] چون شير اين سخن بشنود حقيقت آن بشناخت و متيقّن گشت كه آن ناكامي او را از خود كامي بر وى آمده است ؛ به ترك ناشايست بگفت و از خوردن گوشت باز بود [ 5 ] و بميوها قانع گشت . و راست گفته‌اند : ذو الجهل يفعل ما ذو العقل فاعله * في النّائبات و لكن بعد ما افتضحا مثل ابن سوء أبى إلّا تمرّده * حتّى إذا ما أبوه فاته صلحا [ 6 ] چون شگال اقبال شير بر ميوه كه قوت او بود بديد رنجور شد و او را گفت :

--> [ 1 ] . ( 1 ) كما تدين تدان همچنانكه سزا و پاداش ميدهي به تو پاداش يا سزا داده مىشود . از احاديث است . [ 2 ] . ( 2 ) از نيكي و در اساس : بر اندازهء سكى و . [ 3 ] . ( 9 ) بديده بودي در اساس : بذيذه بوذيي . [ 4 ] . ( 11 ) فاعلم بأنّك . . . پس بدان كه آنچه تو در پيش كردي ( از پيش فرستادي ) از كار ، شمرده شود و آنچه واپس كردي ( بجا گذاشتي ) بميراث برده شود ( از تو به ارث مىبرند ) . [ 5 ] . ( 13 ) باز بود دست كشيد ، ترك كرد ( خوردن گوشت را ) ؛ امتناع نمود ( از خوردن گوشت ) . [ 6 ] . ( 15 ) و ( 16 ) ذو الجهل يفعل . . . اهل جهل مىكند همان را كه خداوند خرد مىكند در حوادثي كه نازل ميگردد ، و لكن بعد از آنكه رسوا گشته باشد ؛ مانند پسر بد كه نكرد جز از نافرماني و گردن كشي ( با پدر خود ) . تا چون كه پدرش از كف او برفت نيك مرد و بسامان شد .